حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
298
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
« ذكر مرسوم و وظيفهء مسّاح بقم ، و رسوم و اوضاع ، و آنج در باب مساحت مىبايد دانستن ، و بجآى مىبايد آوردن : مىبايد كه مسّاح ؛ صور « 1 » - كه به زبان قم آن را مرز كويند - و سواقى و أنهار « 2 » را مساحت نكند و نپيمايد ، و همچنين زمينهآى بآئر و نامزروع نپيمايد ؛ « 3 » و چون در ميانهء زرع واقع شده باشد ، و مساحت كرده ، بعد از آن اسقاط كند ، و آن را از حساب مساحت وضع « 4 » كند . ديكر : زرعى كه بواسطهء آفتى نشو و نما نكرده باشد ، يا پنبهء كه رسته « 5 » نشده باشد ، يا رسته شده باشد و آب نداده باشند ، و حقّابهء « 6 » آن بذان نرسيده باشد ، و از آن منع كرده باشند . صاحبش را بر صدق سخن او سوكند دهند ، و بعد از آن او را با موضعى كه مثل آن بود نسبت نمايند ، و قياس كنند . ديكر : نهرى كه بر هر دو طرف آن ميانهء « 7 » نشانده باشند ، اعم از آنك معرّش باشد يا غير معرّش - و به زبان قمى « 8 » ساباط كويند - طول آن بپيمايد بذان مقدار كه برسد ، در نيم كز
--> ( 1 ) . كذا در اصل و ديگر نسخهها ، و احتمالا تصحيف كلمه ( سور ) كه به معناى مرز ديواركشى شده مزارع و باغها است باشد . ( 2 ) . سواقى : جمع « ساقيه » ، جوى . انهار : جمع نهر ، رود . ( 3 ) . يعنى اگر زمين باير و نامزروعى در ميان زمين كشاورزى و مزروع قرار داشت ، و مسّاح تمامى زمين را يك جا مساحت كرد ، بايد بعدا از مجموع مساحت به مقدار زمين باير كم كند . ( 4 ) . برداشتن و كمكردن . ( 5 ) . روئيدن . ( 6 ) . حق آبه : طبق معمول روستاها در مناطق كويرى ، كه آب زمينهاى كشاورزى از راه قنات تأمين مىشود ، هر زمينى به تناسب مساحت آن ، مقدار معينى حقّ داشتن آب از قنات يا رودخانه را دارد ، كه به آن حق آبه گويند . ( 7 ) . مقصود راهروهايى است كه معمولا در دو سمت رودخانه به منظور عبور افراد يا دسترسى به آب يا استراحت و تفرّج ساخته مىشود ، و اين جايگاهها گاهى سقفدار است كه بدان « عريش » يا « معرّش » گويند ، و گاهى بىسقف كه از آن « غير معرّش » تعبير مىكنند . ( 8 ) . و صحيح آن است كه گفته شود : ( به زبان عربهاى ساكن قم ) و گرنه « ساباط » كلمهاى است